تبليغاتX
فلسفه .....زیستن.
 

 

اي پشت و پناهم در هجوم بي رحم مشكلات!

اي مونس و مامن و ياورم در كنج عزلت و تنهايي و بي كسي !

اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره ي اندوه و غربت و خستگي !

اي كسي كه هر چه دارم از توست و از كرامت بي انتهاي تو!

............ .. تو پناهگاه مني!

  تو كهف مني!
 

تو مامن مني!

 

وقتي كه راه ها و مذهب ها با همه ي فراخي شان مرا به عجز مي كشانند و زمين با همه ي وسعتش بر من تنگي مي كند و ...........

 

............ ... اگرنبود رحمت تو بي ترديد من از هلاك شدگان بودم.

 

و اگر نبود محبت تو بي شك سقوط و نا بودي تنها پيشروي من ميشد.

 

............ ... اي زنده!

 

اي معناي حيات! زماني كه هيچ زنده اي در وجود نبوده است.

 

............ ... اي آنكه :

 

با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد.

 

و من با بدي ها و عصيانم در مقابلش ظاهر شدم.

 

............ .. . اي آنكه:

 

در بيماري خواندمش و شفايم داد.

 

در جهل خواندمش و شناختم عنايت كرد.

 

در تنهايي صدايش كردم و جمعيتم بخشيد.

 

در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند.

 

در فقر خواستمش و غنايم بخشيد.

 

.......... من آنم كه بدي كردم ... من آنم كه گناه كردم.

 

من آنم كه به بدي همت گماشتم.

 

من آنم كه در جهالت غوطه ور شدم.

 

من آنم كه غفلت كردم.

 

من آنم كه پيمان بستم و شكستم.

 

من آنم كه بد عهدي كردم .....

 

و ....... اكنون باز گشته ام.

 

باز آمده ام با كوله باري از گناه و اقرار به گناه.

 

پس تو در گذر اي خداي من!

 

ببخش اي آنكه گناه بندگان به او زيان نمي رساند.

 

اي آنكه از طاعت خلايق بي نياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام كارها ي خوب توفيق مي دهد.

 
 

............ ... معبود من!

 

اينك من پيش روي توام و در ميان دست هاي تو.

 

آقاي من!

 

بال گسترده و پر شكسته و خوار و دلتنگ و حقير.

 

نه عذري دارم كه بياورم  نه تواني كه ياري بطلبم.

 

نه ريسماني كه بدان بياويزم.

 

و نه دليل و برهاني كه بدان متوسل شوم.

 
 

چه مي توانم بكنم؟ وقتي كه اين كوله بار زشتي و گناه با من است ؟!

 

انكار؟!

 

چگونه و از كجا ممكن است و چه نفعي دارد وقتي كه همه ي اعضا و جوارحم به آنچه كرده ام گواهي مي دهند؟

 

............ .. خداي من!

 

خواندمت پاسخم گفتي.

 

از تو خواستم عطايم كردي.

 

به سوي تو آمدم آغوش رحمت گشودي.

 

به تو تكيه كردم نجاتم دادي.

 

به تو پناه آوردم كفايتم كردي.

 

خدايا!

 
 

از خيمه گاه رحمتت بيرونمان مكن.

 

از آستان مهرت نوميدمان مساز.

 

آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مكشان.

 

از درگاه خويشت ما را مران.

 

............ .... اي خداي مهربان!

 

بر من روزي حلالت را وسعت ببخش.

 

و جسم و دينم را سلامت بدار.

 

و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل كن.

 

و از آتش جهنم رهايم ساز.

 

............ .... خداي من!

 

اگر آنچه از تو خواسته ام عنايتم فرمايي , محروميت از غير از آن زيان ندارد.

 
 
 
 

و اگر عطا نكني هر چه عطا جز آن منفعت ندارد.

 

يا رب! يا رب! يا رب!

 

............ .... خداي من!

 

اين منم و پستي و فرو مايگي ام.

 

و اين تويي با بزرگي و كرامتت.

 

از من اين مي سزد و از تو آن ............ ...

 

........." چگونه ممكن است به ورطه ي نوميدي بيافتم در حالي كه تو مهربان و صميمي جوياي حال مني."

 

 

 

......... خداي من!

 

تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي كه من بدان مبتلايم!

 

تو چقدر درگذرنده و بخشنده اي با اين همه كار بد كه من مي كنم و اين همه زشتي كردار كه من دارم.

 

 

 

.......... خداي من!

 

تو چقدر به من نزديكي با اين همه فاصله اي كه من از تو گرفته ام.

 

...... تو كه اينقدر دلسوز مني! .....

 
 

...... خدايا تو كي نبودي كه بودنت دليل بخواهد؟

 

تو كي غايب بوده اي كه حضورت نشانه بخواهد؟

 

تو كي پنهان بوده اي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟

 
 

...... كور باد چشمي كه تو را ناظر خويش نبيند.

 

كور باد نگاهي كه ديده باني نگاه تو را درنيابد.

 

بسته باد پنجره اي كه رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.

 

و زيانكار باد سوداي بنده اي كه از عشق تو نصيب ندارد.

 
 

...... خداي من!

 
 

مرا از سيطره ي ذلت بار نفس نجات ده و پيش ازآنكه خاك گور بر اندامم بنشيند از شك وشرك رهايي ام بخش.

 

...... خداي من!

 

چگونه نا اميد باشم در حالي كه تو اميد مني!

 

چگونه سستي بگيرم ,چگونه خواري پذيرم كه تو تكيه گاه مني!

 

اي آنكه  با كمال زيبايي و نورانيت خويش چنان تجلي كرده اي كه عظمتت بر تمامي ما سايه افكنده.

 

 

يا رب! يا رب! يا رب!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت   توسط تک ستاره   | 

شد دلم مست می قالوا بلی.....مست جان دادن برای کربلا

از ازل حق بر دلم زنجیر کرد......عشق مولا را به دل تدبیر کرد

گفت جانت می دهم کن زندگی.....کن به درگاه ولایت بندگی

روح و جانت می دهم بهر حسین.....اشک ریزانت دهم من از دوعین

هدیه کردم بهر جان تو دلی.....تا که در ان خود بسازی منزلی

میهمان کن در سرای خود حسین.....بهتر از جان کن برای خود حسین

یک حسینت داده ام چون کیمیا.....کیمیا نه او بود خون خدا

دل نما سرمست و رام کربلا.....زندگی کن با مرام کربلا

هر که من انتخابش کرده ام.....در بلایا من کبابش کرده ام

کربلا یی میکنم من یار را.....نینوایی میکنم دلدار را

رمز خلقت عشق بهر کربلاست.....یار من کی از حسین من جداست

اخر کار تو و دنیا همه.....هست در دست حسین فاطمه

یا حسین این دین و این دنیای من.....محو روی تو منم اقای من

جان من قابل نباشد در برت.....من فدای ان سه ساله دخترت

کاش من را بر سر نی می زدند.....جای زینب بر تن من می زدند

کاش دنیایی نبود و غم نبود.....کاش بهر  زینبت ماتم نبود

کاش جانم بهر تو میشد فدا.....نیزه میخوردم به دشت کربلا

هر چه گویم شعله ورتر میشوم.....خادم این درگه اخر می شوم

یا حسین علیه السلام

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت   توسط تک ستاره   | 

جز تو ای سردار کس بی تاب را معنا نکرد

وازه ی تلخ مرا دریاب را معنا نکرد

هیچ کس همچون تو ای مجلس نشین سایه ها

در میان شب پران مهتاب را معنا نکرد

در کویرستان کفر آلود وایمان سوز تب

هیچ کس مانند زینب تاب را معنا نکرد

آسمان هم کز ازل تدریس باران می کند

لحظه ای هم چون ابوالفضل آب را معنا نکرد

جز سر انگشت رقیه بر سه تار حنجرت

هیچ آهنگی غم مضراب را معنا نکرد

هیچ تیری بی گمان جز از کمان حرمله

آن چنان بد وازه پرتاب را معنا نکرد

جز تو ای مسند نشین عشق با این سادگی

بر سر نیزه کسی محراب را معنا نکرد

 

 

Myspace New Year Icons
فرازی از دعای امام حسین(ع) در روز عرفه:       

تو پناه منی :وقتی راهها با همه وسعتشان و زمین با همه گستردگی بر من تنگ می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت   توسط تک ستاره   | 

راز سلطان عشق با معشوق

در زمين كربلا ســــــلطان عشق

گشت چون وارد پى قربان عشق

يادش آمـــــد وعده عهد الست

كرد رو را جانب يزدان عشق

گفت يارب شاهدى بر حال من

كامــــــدم اندر سر پيمان عشق

بين به عهد خود چسان كردم وفا

سوختم يكباره بر سامــــان عشق


آنچــــــه گفتم در ازل آورده ام

مال و جان اندر ره جانان عشق

اين من و اين سرزمين كربــــلا

اين من و اين نيزه و پيكان عشق

اين من و اين اكبر و اين اصغرم


اين من و عباس سر جنبان عشـق

اين من و اين خواهر غم پرورم

اين سكينه بلبل دستان عشـــــــق

كاش صد جسمم بدى در راه دوست

تا شدى قربان ميـــــــــدان گاه عشق

پس خطابى آمد از يزدان عشق

در زمين عشق بر سلطان عشق

كى حبيبا حبذا خوب آمـــدى

با نواى عشق در ميدان عشق

من هم اندر وعـــــــــده خود صادقم

هر چه خواهى خواه از جانان عشق

مرحبا ممنون شــــدم از كار تو

خوب آوردى به جا پيمان عشق

غم مخور كه خون بهاى تو منم

از وجودت تاز شـد پيمان عشق

جان عالم را خريدى يا حســـــــــــين

زنده كردى خوش سر و سامان عشق

محرم

باز محرم رسید

باز محرم رسید

باز صبا در دلم

عطر حسینی دمید

باز تبسم به خاک

باز تبسم به اشک

خنده ی تلخیست این

عشق حسین است و پاک

باز صدای اذان
 

پر شده در آسمان

باز خدا همهمه

در دل و در جانمان

باز محرم رسید

جگرم را درید

آه ، خدایا ببین

مرده پرستان دین

این همه با شور و ناز

اول صف نماز

کافر و کافور باز

احمق و احمق نواز

عشق حسین است و پاک

بی خردان را چه باک

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت   توسط تک ستاره   |