![]() ![]() ![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت   توسط تک ستاره
|
هوای دهرمان چندان مطلوب نیست...
شاید چون انسان نبوده ایم! شاید چون هل اتی را از یاد برده ایم! از یاد برده ایم که هیچ بودیم.
***************************** ببخش و مطلب انعامی زلال شو و ببخش...بگشا دستانت را... آسمان کن دلت را،دستانت را... آنگاه خدا را می بینی که در چشمان توست... آن لحظه خدا نیز خداتر باشد! آنگاه خدا را می بینی که در چشمان توست... آن لحظه خدا نیز خداتر باشد!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت   توسط تک ستاره
|
من آهوي افتاده در دام رضايم
اي افتخار ما !
به تو مي باليم و به تو مي نازيم...
به کرمت...به نظرت...به وجودت... به حريمت...
به لطفت که هر بي پناهي را زير سايه اش در بر گرفته است...
وبه نگاهت که هرقلب ملتهبي را آرام مي سازد...
اي امام رئوف!
در اين درياي پر تلاطم وسوسه ها ودر اين سياهي شب هاي عصرغيبت،
چشمان ما به درگاه نجات بخشت خيره شده،
تا که گوشه چشمي بر اين بيچارگان آستانه غرق وگمراهي افکني واز اين گرداب غفلت رهايي بخشي.
اي مهربان!
دل مجروح داغ ديده ازهجران ما به پنجره فولادين عطوفتت گره خورده
وچشمان غيبت ديده ما خاک آستان حضورت را سرمه کشيده است...
اي شفا بخش!
درياب مارا...
اللهم انّي وقفت علي باب من ابواب بيوت نبيک صلواتک عليه واله... واعلم انّ رسولک وخلفائک عليهم السلام اَحياءٌ عندک يرزقون،يرون مقامي ويسمعون کلامي و يردّون سلامي... وفتحتَ باب فهمي بلذيذ مناجاتهم...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت   توسط تک ستاره
|
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت   توسط تک ستاره
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت   توسط تک ستاره
|
چفیه
تویی همراز با هر شبانهی من چفیه پارچه چار خانه ی من تو هستی دفتر سرمشق هستی چفیه بر سر ما سر پرستی نگهداری مرا از شور و سرما حفاظت می کنی از سوز و گرما در آن مرداد ماه گرم هستی چه زیبا بر سر گلها نشستی همان روزی که گلها لاله گون شد چفیه صورتت لبریز خون شد برادر بارها عزم سفر کرد چفیه همسفر با او خطر کرد در آن اعضا که خمپاره اثر کرد چفیه باز او را آرام تر کرد تو آری راوی کربلایی به روی زخم ها هر دم شفایی
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت   توسط تک ستاره
|
|