تبليغاتX
فلسفه .....زیستن.

خانه دوست كجاست ؟ در فلق بود كه پرسيد سوار
آسمان مكثي كرد
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت
نرسيده به درخت
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ي پرهاي صداقت آبي است
مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر بدر مي آرد
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي
دو قدم مانده به گل
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني
و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد
در صميميت سيال فضا خش خشي مي شنوي
كودكي مي بيني
رفته از كاج بلندي بالا جوجه بردارد از لانه نور
و از او مي پرسي
خانه دوست كجاست  

                                                 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت   توسط تک ستاره   | 

الهى، گروهى كو كو گويند و حسن هو هو.

Image

الهى، تا كعبه وصلت فرسنگهاست و در راه خرسنگها، و اين لنگ به مراتب كمتر از خرچنگ است. خرچنگ را گفتند: «به كجا مي روى؟» گفت: ‏«به چين و ما چين» گفتند: «با اين راه و روش تو؟»

الهى، دل داده معنا را،از لفظ چه خبر و شيفته مسمّا را از اسم چه اثر.

الهى، كلمات و كلامت كه اين قدر شيرين و دلنشين‏اند، خودت چون؟

الهى، اگر گُلم و يا خارم از آن بوستان يارم.

الهى، دو وجود ندارد و يكى را قرب و بُعد نَبُوَد.

الهى، هر چه بيشتر دانستم نادانتر شدم. بر ناداني ام بيفزا!

الهى، اگر از من پرسند كيستى، چه گويم؟

الهى، هر چه بيشتر فكر مى‏كنم دورتر مي شوم.

الهى، از گفتن «يا» شرم دارم.

الهى، داغ دل را نه زبان تواند تقرير كند و نه قلم يارد به تحرير رساند؛ الحمد لله كه دلدار به ناگفته و نانوشته آگاه است.

الهى، از كودكان چيزها آموختم، لا جرم كودكى پيش گرفتم.

الهى، چون است كه چشيده‏ها خاموشند و نچشيده‏ها در خورش؟

 الهى، خوشدلم كه از درد مي نالم، كه هر دردى را درمانى نهاده‏اى.

الهى، در خلقت ‏شيطان كه آن همه فوائد و مصالح است، در خلقت ملك چه‏ها باشد؟

الهى، ديده را به تماشاى جمال خيره كرده‏اى،دل را بديدار ذوالجمال خيره گردان!

الهى، خنك آن كس كه وقف تو شد!

الهى، شكرت كه دولت صبرم دادى تا به مُلْكَت فقرم رساندى.

الهى، شكرت كه از تقليد رَستم و به تحقيق پيوستم.

الهى، تو پاك آفريده‏اى، ما آلوده كرده‏ايم.

الهى، پيشانى بر خاك نهادن آسان است، دل از خاك برداشتن دشوار است.

الهى، ظاهر ما اگر عنوان باطن ما نباشد، در «يوم تُبْلَى السَّرائر»  چه كنيم؟

الهى، شكرت كه كور بينا و كر شنوا و گنگ گويايم.

الهى، درويشان بى سر و پايت در كنج‏ خلوت، بى رنج پا سير آفاق عوالم كنند، كه دولتمندان را گامى ميسّر نيست.

الهى، انسان ضعيف كجا و حمل قول ثقيل كجا.

الهى، چگونه دعوى بندگى كنم كه پرندگان از من‏ مي رمند و ددان رامم نيستند.

الهى، گرگ و پلنگ را رام توان كرد، با نفس سركش چه بايد كرد؟

الهى، چگونه ما را مراقبت نباشد، كه تو رقيبى؛ و چگونه ما را محاسبت نبود كه تو حسيبى.

الهى، حلقه گوش من، آن درّ ثمينِ «أنا بدّك اللازم يا موسى».

الهى، علف هرزه را وجين توان كرد، ولى از تخم جرجير، خس نرويد.

الهى، حق محمد و آل محمد بر ما عظيم است؛«اللهمّ صلّ على محمّدٍ و آل محمّد!»

  

منبع :الهي نامه/علامه حسن حسن زاده آملي

Image

الهى، از من برهان توحيد خواهند، و من دليل تكثير.

الهى، از من پرسند توحيد يعنى چه، حسن گويد تكثير يعنى چه.

الهى، از نماز و روزه‏ام توبه كردم؛ به حق اهل نماز و روزه‏ات توبه اين نا اهل را بپذير!

الهى، به فضلت ‏سينه بى كينه‏ام دادى، به جودت شرح صدرم عطا بفرما!

الهى، عقل گويد «الحَذر الحَذَر!»، عشق گويد «العَجَل العَجَل!»؛ آن گويد دور باش، و اين گويد زود باش!

الهى، ضعيفِ ظَلوم و جهول كجا، و واحد قهّار كجا.

الهى، آن كه از خوردن و خوابيدن شرم دارد، از ديگر امور چه گويد.

الهى، اگر چه درويشم، ولى داراتر از من كيست، كه تو دارايى منى.

الهى، در ذات خودم متحيرم تا چه رسد در ذات تو.

الهى، نعمت‏ سكوتم را به بركت «و اللهُ يُضاعفُ لِمَنْ يَشاء» ، اَضعافِ مضاعفه گردان!

الهى، به لطفت دنيا را از من گرفته‏اى، به كرمت آخرت را هم از من بگير!

الهى، روزم را چو شبم روحانى گردان، و شبم را چون روز نورانى!

الهى، حسنم كردى، اَحسنم گردان!

الهى، دندان دادى، نان دادى؛ جان دادى، جانان بده!

الهى، همه از گناه توبه مى‏كنند، و حسن را از خودش توبه ده!

الهى، گويند كه بُعد، سوز و گداز آوَرَد؛ حسن را به قرب سوز و گداز ده!

الهى، خودت گفته‏اى «و لا تَيْاءسُوا مَن رَوْحِ الله » ، نااميد چون باشم؟

الهى، انگشترى سليماني ام دادى، انگشت‏ سليماني ام ده!

الهى، سرمايه كسبم دادى، توفيق كسبم ده!

الهى، اگر ستّار العيوب نبودى، ما از رسوايى چه مى‏كرديم؟

الهى، من «الله الله » گويم، اگر چه «لا اله الا الله» گويم.

الهى، مست تو را حدّ نيست، ولى ديوانه‏ات سنگ بسيار خورد، حسن مست و ديوانه تو است.

الهى، ذوق مناجات كجا و شوق كرامات كجا.

الهى، علمم موجب ازدياد حيرتم شده است؛  اي علم محض و نور مطلق، بر حيرتم بيفزا!

الهى، اثر و صُنع توام، چگونه به خود نبالم.

الهى، حق محمد و آل محمد بر ما عظيم است؛«اللهمّ صلّ على محمّدٍ و آل محمّد!»

  

منبع :الهي نامه /علامه حسن حسن زاده آملي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت   توسط تک ستاره   |